تبليغاتX
قَلَت املاعي




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


قَلَت املاعي

وقتی خدکار به زبان دیگری هرف بزند ...

گرگ

 گرگ

  گرگ

   گرگ

     چوپان با دندان های نیش بلند

                    گرگ

                     گرگ

                      ...

                       ..

                        .

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 10:33 تَوسُت ياما| |

پرده را کنار زد

                 پنجره ای در کار نبود...

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:30 تَوسُت ياما| |

سرم را بلند می کنم و انگار باز هم به پیشواز جاده بی مسافر آمده ام.وشاید به بدرقه جمعه هایی که برایت آه می کشند

وشعری که به هیچ چیز و هیچ کس ربتی ندارد:

تیک
تاک
تیک
        گرفته اند بمب های ساعتی مان.
باور کن کلاق ها به خیال خودکشی روی شانه مترسک نشسته اند.
هالا من و تو
و آرزوهایی که روزی خاهند گریخت
روزی که تو می مانی و
بقزی که نای ترکیدن هم ندارد.
روزی که سنگ خواهی انداخت
که بفهمی زخم هایمان چقدر عمیق اند.
دست بردار و
 به زلزله ها بگو بیایند.
ببین که زندگی مان همین گلدانی شده
که سال هاست از زیر برف بیرون نیامد.

به زلزله ها بگو
     به زلزله ها راستش را بگو
از تولدمان که با بمب ساعتی به دنیا آمدیم
و از زندگی مان
که روی شانه مترسک ها گزشت
و از مرگ
که هرگز اشعارمان را ناتمام نگزاشت.

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:2 تَوسُت ياما| |

فرقی نمی کند

پسرحسین هم باشی

اسمت توی همه تقویم ها هم که باشد

سرنگ ها کار خودشان را می کنند

اینجا همیشه پشت دیوار ها هادسه ای اتفاق می افتد

از توی بلند گوها هم اگر فریادت بزنند

فرقی به حال زبان هایمان نمی کند .

تو فقت بهانه برای اشک های مادرم جور می کنی

وگر نه سنگ ها همیشه مشقول سنگسار کردنند

چه قدر دور افتاده ایم

تو جای شمشیر روی بدنت و ما

جای تیق روی دستمان

چه قدر دور

چه قدر دور افتاده ایم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 20:50 تَوسُت ياما| |

 

دلم  که می گیرد

قاب عکست بیشتر به من پشت می کند

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:32 تَوسُت ياما| |


Design By : Night Skin